عید مبعث بر همه ی مسلمانان مبارک.

آقا دلم تنگ است آقا درد دارم
در پیش چشمم مردمی نامرد دارم
اینها همه از انتظارت مینویسند
از ضربه های ذوافقارت مینویسند
اینها همیشه از خدا دم میزنند آه!
از شوق دیدار شما دم میزنند آه!
اینها همه از دین و ایمان مینویسند
از پایندیشان به قرآن مینویسند
اما کدامین دین همه بر باد رفته است
اینجا خدا با هیبتش از یاد رفته است
عیسی بن مریم بر صلیبش خشک گشته
اسلام با ام الجیبش خشک گشته
اینها که در ظاهر شما را دوست دارند
روزی بیایی سینه ات را میشکافند،
در چشمشان کفر و شقاوت پینه بسته
در دستشان کینه پس کینه نشسته
یک مشت پست و وحشی و بی اعتبارند
در آستین خنجر برایت میگذارند
بازار نامردمیشان گرم و شلوغ است
آقا نیا ایمانشان رفته دروغ است
آقا نیایی مثل قابیل اند اینها
پس مانده های لشکر فیل اند اینها
آقا نیایی بر صلیبت میکشانند
شمشیر بر حلقوم پاکت مینشانند
اینها که اکنون محرم میشوند آه!
روزی بیایی ابن ملجم میشوند آه!
اینها به روی زینب تو آب بستند
پهلوی زهرای تو را اینها شکستند
اینها گلوی اصغرت را پاره کردند
سجاد را در کوچه ها آواره کردند
طفلان مسلم را همین ها سر بریدند
بر پشت سرخی جمل اینها دویدند
آقا نیا قومی سیه کارند اینها
نسل همان هند جگر خوارند اینها
آقا نیایی که برای تکه ای نان
صد پاره خواهی شد به زیر چنگ و دندان

سلام بر همگی!متاسفانه تمام این شعر رو نداشتم!به بزرگی دلتون منو ببخشید.
با همه ی لحن خوش آوائیم
دربه در کوچه ی تنهایی ام
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما میشدی
مایه ی آسایه ی ما میشدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط امان من است
ای نگهت خاستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مدد کار ما
کی و کجا وعده ی دیدار ما؟
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد.
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
توئی که نقطه ی عطفی به اوج آئینم
کدام گوشه ی مشعر کدام کنج منی
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی
روا مباد که ارباب جز تو بگزینم...
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم،
همان یک لحظه ی اول
که اول ظلم را می دیدم،از مخلوق بی وجدان،
جهان را با همه زیبایی و زشتی ،
به روی یکدگر ویرانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم ،
که در همسایه ی صدها گرسنه،چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم،
نخستین نعره ی مستانه را آن دم،
بر لب پیمانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم،
که میدیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین،
زمین و آسمان را
واژگون ، مستانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم،
نه طاعت می پذیرفتم،نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده،
پاره پاره در کف زاهد نمایان،سجده ی،صد دانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم،
برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان،هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو ،آواره و دیوانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم،
به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان،
سراپای وجود بی وفا معشوق را،پروانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم،
به عرش کبریایی،با همه صبر خدایی،
تا که میدیدم عزیز نابجایی،ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد،
گردش این چرخ را،
وارونه ،بی صبرانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم،
که می دیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه ای این عالم عالم سوز مردم کش،
بجز اندیشه ی عشق و وفا ، معدوم هر فکری،
در این دنیای،پر افسانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد!
چرا من جای او باشم؟،
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،
و گرنه من به جای او چو بودم،
یک نفس کی سازشی ،
با جاهل و فرزانه میکردم!
عجب صبری خدا دارد!
عجب صبری خدا دارد!
او جان و اصل و ریشه و حقیقت ماست.طینت و سزشت ما آمیخته با ولایت و محبت اوست.خاک وجود ما با شبنم وجود او گل شده و سرشته گشته است.
نسبت انسان به امام زمان مثل نسبت تن است به روح و جان. تن بی روح مرده است و بدون حیات است.انسان نیز بی شعاع نور امام هیچو پوچ است.
-مثل"اهل بیتی کسفینه نوح من رکبها نجی و من تخلفعنها غرق"
"مثل :اهل بیت من همچون کشتی نوح(ع)است،هر کس به آن سوار شود نجات یابد و هرکس آن را ترک کند،غرق شود"
و حضرت بقیه ا... ارواحنافداه آن باقیمانده ی عترت و اهل بیت پیغمبر(ص)کشتی نجات زمان ما هستند که در این میان ناگاه قایقی کوچک را در کنار خود دیدیم که روی آن نوشته بود :پرواز روح...
امروز امیر در میخانه توئی تو
فریاد رس ناله ی مستانه توئی تو
مرغ دل ما را که به کس رام نگردد
آرام توئی رام توئی دانه توئی تو
رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و جعل لی من لدنک سلطانا نصیرا
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم صل علی محمد و آل محمد
اللهم بلغ مولانا الامام الهادی المهدی القائم بامرک
دنیا مقصد نیست ، هدف نیست ، پلی است برای رسیدن به مقصد.
خدایا!
تو تنها توئی که هر وقت کسی انتظار کمک از تو داشته باشد،میتواند امیدوارانه
به سویت بیاید و اگر دل به تو و کمک تو ببندد ، نا امید نمیشود و میداند که از سوی
تو ، راهی تازه به رویش باز میشود.
خدایا !
کی کسی به سمت تو آمد و تو او را نپذیرفتی و به خود نزدیکش نکردی؟چه کسی در خانه ات
آمد و تو او را راه ندادی ؟ کی کسی تو را صدا زد و کمک خواست و تو صدایش را نشنیدی و
جوابش را ندادی؟
خدایا!
از تو میخواهم که چنان یقینی بمن ببخشی که تحمل سختیهای دنیا برایم آسان شود
و نگاهم بصیرتی بیابد که پرده های تاریک جهل و گناه را از میان بردارد.
مناجات خمس عشر
امام سجاد(ع)
حضرت مهدی(عج)
نام:م ح م د
لقب:مهدی خاتم منتظر الحجه صاحب الامر
کنیه: ابوالقاسم
نام پدر:حسن
نام مادر: نرجس خاتون
تاریخ تولد:سپیده دم جمعه 15 شعبان سال 255 هجری
مکان تولد:سامرا
آغاز امامت:سال260 هجری با شهادت امام حسن عسگری در سن پنج سالگی
مرحله ی اول امامت –غیبت صغری: از سال260 تا 329 هجری
ارتباط امام با شیعیان از طریق نواب اربعه{عثمان بن سعید عمروی، محمد بن عثمان بن سعید، حسین بن روح نوبختی،علی بن محمد سمری}
مرحله ی دوم امامت-غیبت کبری:از سال 329 هجری با مرگ آخرین نایب شروع شد.آن بزرگوار زنده و از نظرها پنهان میباشد و در هر وقت خدای تعالی بخواهد ظاهر میشود.
عجل الله فرجه
